شکلک های محدثه جون

هه این ما سه تا هستیماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سلام بچه ها

شاید این آخرین پستم باشه بعد از این پت تا عید احتمالا پست نذارم

به خاطر همون عمل که تو پست قبل گفتم

خب بگذریم

قرار بود دیروز بستری بشم و بهناز و فرنوش هم تو مدرسه گفته بودن که تا 15 روز مدرسه نمیرم

منم وقتی رفتم بیمارستان با اصرار و پافشاری مامانم بستری نشدم البته دکتر هم گفت نیازی به بستری نیست ولی بهتره بستری بشی خلاصه گفت برید شنبه بیایید

منم اومدم و رفتم مدرسه

امروز هر کدوم از بچه ها منو میدیدن ازم استقبال میکردن خیلی باحال بود عسل که تا منو دید کیفشو انداخت رو زمین و اومد پیشم گفت دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی تو کجا بودی؟

گفتم همینجا هنوز زوده بعد میرم دیگه نمیام!

خلاصه امروز خیلی خوش گذشت

*زنگ اول که عربی داشتیم مثل همیشه پرسید از بچه ها که ما سه تا نپرسید

*زنگ دوم هم زمین شناسی داشتیم که اومد سر کلاس و منو صدا زد گفت بلند شو منم مونده بودم میخواد چیکار کنه هیچی م نخونده بودم بلد هم نبودم که ازم بپرسه

که یهو بچه ها گفتن خانوم نه نباید بپرسید یعنی چــــــــــــــــــــــــــــی که دبیرمون گفت حالا تو بلند شو بیا پای تخته این سوالارو بنویس

هنوز تنم میلرزید رفتم وسه تا سوال نوشتم و بچه ها جواب دادن و آروم گرفتم نشستم

*این دبیرمون یکم شش و هشتش قاطیه: فامیلی بهناز و یکی دیگه از بچه ها رو همیشه اشتباه میکنه امروز دیگه بهناز رو یه جوری صدا کرد که تا حالا هیچ دبیری اینطوری صداش نکرده بود( آخه فامیلی بهناز یکم طولانی و سخته همه نمیتونن بخونن)

*زنگ بعدش هم تاریخ داشتیم و امتحان که من هیچی نخونده بودم فقط در حد یه نگاه سطحی که اونم صبح تقریبا یه ربع

خلاصه نشستم سر جلسه و سوالا رو بهمون گفت و نوشتیم ولی من جواب هیچکدوم رو بلد نبودم فقط یه سوال رو بلد بودم و بقیه رو از بهناز پرسیدم  اونم دستش درد نکنه همه رو گفت همون سوالی که من بلد بودم بهناز نمیدونست که هر چی تلاش کردم نشد بگم بهش که یکی دیگه از بچه ها بهش رسونده بود و برگه هامونو دادیم

بعد امتحان تا برگم رو دادم بهناز گفت: نرجس اسمت رو نمیخواستی که بهت بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

*فرنوش سوال 4 امتحان رو میخواسته به عسل میگه عسل بهم بگو اینم راست گرفته بوده برگه رو جلوش ا فرنوش بنویسه کنار هم نمیبرده که فرنوش داد میزنه بسه بابا نوشتم ببر اونور

*سر جلسه بعضی از بچه ها سوالا رو جواب داده بودن و میخواستن برگه هاشونو بدن که یکیشون گفت خانوم ر گه ها رو بگیریم بالا؟

حدیث هم جواب داد تو اگه خیلی دوس داری میتونی برگت رو بگیری بالا!!!!!

*ذهنمون مشغول شده بود که مادر محمد رضا شاه که میشد زن رضا خان کی بوده که بهناز سر زنگ تاریخ قبل از امتحان با اطمینان کامل گفت بچـــــــــــــــــــــــــــــــها فهمیدم مادر شاه کی بوده گفتیم کی بوده گفت:

اســـــــــــــــــــــــــــــــــد اله علم

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هر چی ما مگیم اسد اله علم مرد هست میگه نه خودشه

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

*از صب تو این فکر بودم که رزم آرا که خوب بود پس چرا تو کتاب ما گفته مخالف بوده و مردم ازش ناراضی بودن؟ خاصه کلی تفکر از خود خارج کردم بعد گفتم خب این شعر ممد نبودی ببینی رو هم که واسه رزم آرا خوندن همینطوری در گیر بودم که یهو یادم اومد اون جهــــــــــــــــــــان آرا بود نه رزم آرا

*دبیر تاریخمون میگه شما از بس بیش فعالید تو کلاس حس میکنم اکسیژن کمه نفس نمیتونم بکشم! بعد میگه فکر میکردم چون درس تخصصیتون نیست اذیت میکنین بعد تو دفتر دیدم همه دبیرا میگن شما خیلی اذیت میکنین که بچه ها گفتن خانوم میرید غیبت ما میکنید؟ اونم گفت شما اینهمه غیبت ما کنید عب نداره ما نباید غیبت شما کنیم؟ بهناز هم گفت : ما اینقد حرف داریم که وقت غیبت نمیکنیم!!!!!!!!!

*دبیر تاریخمون داره درس توضیح میده میگه تو فلان جریان علما رو از طبقه بالا پرت کردن پایین بهناز میگه: وقتی علما میومدن پایین عباشون مثل چتر باز میشده طوریشون نمیشده!!!!!!!!!

* از بس تعطیلی ای مدرسمون زیاد شده به این نتیجه رسیدیم که ما وسط تعطیلی ها وقتی حوصلمون سر میره واسه تفریح و به قصد خوش گذرونی میاییم مدرسه!!!!!!!!!

* سر کلاس چهار تا از مژه های یکی از بچه ها کنده شد برگشته به کنار دستیش میگه: نگاه کن ببین کچل نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*فرنوش گفت من سد رو دوس دارم هلو رو دوس دارم بعد  منم گفتم منم زرد آلو دوس دارم! اونم گفت منظورم فلان شخصیت کارتونی هست نه میوه خلاصه تا کلی وقت از خنده غش کرده بودیم

* عسل رو کاغد نوشته بود: یه عدد بهناز مدل 74 به فروش میرسد!!!!!! بعد از پشت با سنجاق وصل کرده به مقتعه بهناز

بهناز هم از تمام زوایا میچرخه تا بچه ها ببینن!!!!!!!!!

عکس کاغذ رو نتونستم آپلود کنم بذارم

*روز دوشنبه یکی از بچه سر کلاس فیزیک داره گریه میکنه میگیم چته چرا گریه میکنی؟ میگه این خوب درس نداد ه نفهمیدم واسه همین گریه میکنم

ادامه دارد

برام دعا کنید: نرجس