دوبـــــــــــــــــــــــــــــــاره برگشتیم

خوبید بچه ها
بعد از کلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی وقت دوبارره اومدیم
اول یه معذرت خواهی به همه اونایی که دعوت شدن ولی وقتی اومدن دیدن خبری از آپ نیست چون قرار بود من آپ کنم بهناز کامنت دعوت رو بذاره ولی دو ساعت نوشتم و تایید نشد که بعدش با همه اینجوری بودم
خب خاطره ها که زیادن ولی یادم نیست همشون رو
واسه همین اونایی رو مینویسم که یادمه:
دو هفته پیش روز چهارشنبه من مدرسه نرفتم و مثل اینکه بهناز سر کلاس زبان هر چی دبیر میگفته بر عکسشو میگفته و کوتاه هم نمیومده که داره اشتباه میکنه واسه همین بهش گفتن امروز چت شده همش داری میدرخشی
خلاصه چهارشنبه این هفته سر کلاس تاریخ یه چیزی گفت که یادمون نیست که بازم از اون حرفاااااااااااااا بود که فرنوش بهش گفت تو دو هفته ای یه بار میدرخشی!!!!!!!!!
حالا درخشیدنای بهناز سر کلاس زبان همین هفته:
-آبجیمون معلوم نیست چش شده که کلمه اضاف میکنه به زبان فارسی میخواد بگه اداره کردن میگه اداریت! میخواد بگه اختراع کرد میگه مخترع کرد!
-عنوان ریندیگ این درس every word is a puzzle بود که دبیرمون گفت کی میدونه منظورش چی هست که بهناز خانوم با اعتماد به نفس کامل فرمودن: خانوم این منظرش اینه که قاره ها قبلا مثل پازل به هم چسبیده بودن ولی بعدن جدا شدن!!!!!!!!!!!!
دبیرمون گفت چ ربطی داره آخه!!!!!!!!!!!
بعد متوجه شدیم که بهناز خانوم کلمه world رو با کلمه word اشتباه گرفته!!!
-دبیرمون وقت میداد تا ما متن رو بخونیم و ترجمه کنیم و بعد ازمون میپرسید من متن رو میخوندم که بهناز گفت من قاری هستم اونم ترجمه میکرد و مترجم بود مثلا کلمه changing طبق فرموده بهناز خانوم یعنی چنجوندن و به نظرم کلمه shout یعنی شوتن!!!!!!!!!!!!
خلاصه که شاید اینا واسه شما بی مزه بود ولی ما کلی خندیدم( البته اینم بگم که ما به ترک دیوار هم میخندیم!!!!)
امروزم که به لطف تعطیلی های امسال رفتیم مدرسه( پنجشنبه ها تعطیل بودیم ولی چون تعطیلی زیاد زیاد شد و امتحانای خرداد هم به خاطر انتخابات زد تر برگذار میشه مجبوریم پنجشنبه ها هم بریم مدرسه) کلی خندیدیم و دبیر شیمیمون هم کلی نصیحتمون کرد و قوانین شیمی رو آورد تو زندگی و این برنامه ها و تو صحبتاش گفت بعضی آدمای ................. مثل حزب باد هستن که ما و بچه های دیناین زدیم زیر خنده آخه به قول عسل فرنوش حزب باد هست معلوم نیست طرف مخالف هست یا موافق!!!
آهان راستی به دلیل همون تعطیلی های زیاد راننده سرویسمون( سرویس من و بهناز یکی هست) گفت شما تا ۲۹ اسفند میبرنتون مدرسه که ما گفتیم نخیر ما از ۲۴ اسفند دیگه نمیریم مدرسه و خلاصه باهاش شرط بستیم سر بستنی
دعا کنید ۲۴ اسفند تعطیل بشیم حالا بستنی به درک ضایع بشیم بده دعا کنید فقط
راستی بچه ها دهم اسفند احتمالا یه عمل کوچولو دارم
چیز خاصی نیست خوشبختانه ولی خب یکم استرس هست دیگه
همون اسم عمل عذاب آوره
برام دعا کنید
خب دیگه خیلی حرفیدم
فردا تولد پسر عموم هست خونه ما آخه همسایشون یه دختر داشت که به خاطر سرطان فوت شد واسه همین قراره بیان خونه ما و منم باید از الان شروع کنم به جمع و جور کردن واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای کاشکی خواهر داشتم که کارا رو میکرد!
بچه ها یه سایت خوب واسه آپلود فایل بهم معرفی کنید لطفا
قربون همتون
آبجی گلتون: نرجس


اين وبلاگ متعلق سه تا رفیق نسبتا دیرینه هست اول بهتره راجع به آشناییمون بگم واستون :اون موقع ها که کلاس اول ابتدایی بودیم روز اول مهر دختر قد بلندی رو دیدم بعد از اتمام مدرسه زمانی که به خانه برگشتم تصمیم گرفتم به پارک محلمون برم اونجا بود که همون دختر رو دیدم ولی روم نمیشد برم پیشش تا اینکه اون اومد و با هم آشنا شدیم و جالب این بود که من همون روز رفتم خونشون رفت و آمدها خونوادگی شد و ۵سال ابتدایی هم با تموم خاطرات تلخ و شیرینش گذشت تا اینکه مدرسه نمونه دولتی شهرمون قبول شدیم رابطه ها همچنان ادامه داشت تا اسفند ماه که قرار شد یه اردوی ۵یا۶ روزه مشهد بریم همونجا بود که با یکی دیگه از همکلاسیهامون به اسم فرنوش حسابی صمیمی شدیم و دوباره دوستیمون خونوادگی شد الان کلاس دوم دبیرستان رشته ی تجربی و فوق العاده مشتاق داروسازی هستیم تری کی پی هم خودمون سه تا هستیم که دوستامون و خانواده هامون بهمون نسبت دادن به معنای سه کله پر اسم اعضا هم بهناز و فرنوش و من یعنی نرجس امیدوارم بازم دوست داروساز یا هر شغل شریف دیگه ای پیدا کنیم