سلام بچها
خوبید
خوشید
سلامتید
؟؟؟
فردا میخوام برم کارنامه بگیرم واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدا دارم میمیرم
بهناز و فرنوش گرفتن کارنامشونو ولی من مسافرت بودم الان میخوام بگیرم
وای خدا فکرش که میکنم سال دیگه کنکور دارم دیونه میشم
از حرف همه خسته شدم
و مجبورم یکسال تحملش کنم
جو گیر شدم بد جور
گوشیم رو خاموش کردم
کلی کتاب و جزوه بیرون اوردم
میخوام درس خوندن رو شروع کنم
با کلی مشاور حرف زدم
بد جور استرس دارم
خداکنه زودتر این ی سال بگذره ولی ایشالا به امید خدا خوب بگذره
ایشالا که داروسازی قبوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول بشم
خدایا!!!!!!!!!!!!!!
به امید تو
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 1:53 توسط نرجس و بهناز و فرنوش
|
اين وبلاگ متعلق سه تا رفیق نسبتا دیرینه هست اول بهتره راجع به آشناییمون بگم واستون :اون موقع ها که کلاس اول ابتدایی بودیم روز اول مهر دختر قد بلندی رو دیدم بعد از اتمام مدرسه زمانی که به خانه برگشتم تصمیم گرفتم به پارک محلمون برم اونجا بود که همون دختر رو دیدم ولی روم نمیشد برم پیشش تا اینکه اون اومد و با هم آشنا شدیم و جالب این بود که من همون روز رفتم خونشون رفت و آمدها خونوادگی شد و ۵سال ابتدایی هم با تموم خاطرات تلخ و شیرینش گذشت تا اینکه مدرسه نمونه دولتی شهرمون قبول شدیم رابطه ها همچنان ادامه داشت تا اسفند ماه که قرار شد یه اردوی ۵یا۶ روزه مشهد بریم همونجا بود که با یکی دیگه از همکلاسیهامون به اسم فرنوش حسابی صمیمی شدیم و دوباره دوستیمون خونوادگی شد الان کلاس دوم دبیرستان رشته ی تجربی و فوق العاده مشتاق داروسازی هستیم تری کی پی هم خودمون سه تا هستیم که دوستامون و خانواده هامون بهمون نسبت دادن به معنای سه کله پر اسم اعضا هم بهناز و فرنوش و من یعنی نرجس امیدوارم بازم دوست داروساز یا هر شغل شریف دیگه ای پیدا کنیم