سلام سلام سلام
متون مشکی با دستان مبارک من یعنی بهناز نوشته شده و متون سبز با دستان نامبارک نرجس
این بار سومی هست که این پست رو می نویسم.کلافه شدم دیگه
اول اینکه سلام:دستای خودت نا مبارکه! نذار دهنم باز بشه هاااااااااااااااااااااا
بعد از یه غیب طولانی طولانی اومدم
احوالات چطوره؟؟؟؟؟
برنامه امتحانی رو عشق کردید؟؟؟؟؟؟؟
اول از چهارشنبه مورخ۶/۲/۹۱بگم:
ساعت ۹ بود که زندایی.........زنگ زد که بریم مراسم فاطمیه
من و مامانم آماده شدیم و رفتیم
از جزئیات بگذریم فقط اینکه وسط مراسم،همه جا تاریک و سیاهُه یه جسم سفید با شتاب خورد به مامانم
چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گربه
بعدشم رفت تو صفوف پشت سر ما و زنا جیغ زدن
یکی گفت جن بوده فرار کرد
شما این خرافاتو باور دارید؟؟؟؟؟؟؟
برگشتنم شام میدادن که زنداییم گفت تو که پررویی برو یه دونه هم واسه آقاجون مادرجون بگیر
ما رفتیم و گفتیم میشه یه دونه هم واسه آقاجونم بدید؟
پیرمرده اول که نشنید.بعدشم بد نگام کرد
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چون فقط و فقط یکم آرایش داشتم
بدم میاد از اینایی که فکر می کنن هر کسی آرایش می کنه ناپاکه
حالم ازتون بهم می خوره بی فرهنگای مثلا خداشناس
پنج شنبه یه روز معمولی بود و همش پای تی وی و کامپیوتر بودم
جمعه هم اول صبح با فرنوش صحبت کردم و بعدشم تکرار کارای دیروزش
نه من و نه نرجس و نه فرنوشم به روی مبارکمون نیاوردیم که شنبه امتحان فیزیک داریم و اگه بخونیم بد نیست
عصرم ساعت۷ با داداشی و مامانی راهی پارک کودک شدیم

(البته نه با این سرعتا)
یه آرایش کوچولوی کوچولو داشتم که با ذره بین به زور دیده میشد و چادر
جدیدا از چادر خوشم اومده و بعضی جاها چادر می پوشم
(اما من یه تیکه ماهم)
بچگی های ما این پارکه جز دو تا تاب و سرسره زنگ زده چیزی نداشت
اما حالا باید بیاین ببینید چه دم و دستگاهی بهم زدن
آخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی یادته اونموقع ها این طرف پارک بودیم اونطرفش رو نمیدیدیم حالا درسته له و ترکیده بود ولی به چشم ما بزرگ بود!!!!!!!!! بهناااااااااااااااااااااز من میخوام برم ژارک بادی!!!!!! منم میبری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقای داداش اول سوار قایق شد
مسئولش با یه خانومه حرف می زد و از رابطه مزخرفش با داداش مزخرفش می گفت که حالم بهم خورد
خانومه بهش چیبس تعارف کرد که اونم با کمال پررویی گفت چرا سرکه ای نیست؟؟؟؟؟؟؟؟
خوشم میاد تو همه کاری هم دست داری خب چیکارشون داری!!!!!!!!!!!!!!
بعدش رفتیم سمت ماشین شارژیا
صفش خر تو خر بود و مسئولش دو تا پسر۱۱ ساله!!!!!!!!!!
بعدش یه پسر۱۷-۱۸ساله اومد و همه سرش داد زدن که این چه وضعشه
و..........
پسره نه از این جلف سبکا بود نه از این خشک مقدسا
منم حجابم خوب بود
مقنعه پوشیده بودم و نسبت به همیشه خیلی جلو بود
چادرم داشتم
آرایشمم فوق ملیح بود
فقط گاهی آستینم بخاطر تنگ بودن آستین چادرم بالا می رفت که فوری درستش می کردم
یه دفعه پسره گفت خانوم می تونم یه خواهشی بکنم؟؟؟؟؟
با خودم گفتم حتما می خواد درباره حجاب نطق کنه
گفتم بفرمایید
گفت ببخشید این حرفو میزنما
گفتم بفرمایید
گفت میشه جای من وایسید و به صف ورودی خروجی یه نظم بدید؟؟؟؟
منم با کمال میل پذیرفتم
تجربه جالبی بود و ۲ دوره جاش وایسادم
دیگه داداش یکی یه دور همه وسایلارو سوار شد و حدودا ۱۱ برگشتیم خونه و من تا صبح بیهوش شدم
ساعت۶بیدار شدم و حاضر شدم و رفتم مدرسه
ما3تا عادت داریم اول صبح که همدیگرو می بینیم و ظهر موقع خداحافظی یکدیگر را در آغوش بکشیم و بر گونه های هم بوسه بکاریم(چقده ادبی!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
اما صبح یکی از همکلاسیام یه خبری بهم داد که ناراحت شدم و اصلا به آغوش باز نرجس و فرنوش توجه نکردم
آره والا کیه که قدر ما دو تا رو بدونه همین کارا رو میکنن دیگه که تعداد دخترای خیابانی زیاد میشه
دارم شک می کنم واقعا اون ساکن ساختمان اهورا هست!!!!!!!!!!(با صدای بلند فکر کردم)
زنگ صف فرنوش و نرجس پستاشونو ول کردن و اومدن دم در پیش من تا باهم بحرفیم


زنگ اول ورزش داشتیم که همون اول کار من و نرجس چون کاور نداشتیم منفی گرفتیم و فرنوش چون شلوار ورزشی داشت مثبت گرفت اما چون ناخناش بلند بود منفی گرفت و خنثی شد
منم ناخنام بلند بود
ولی چون می خوام برم دکتر ناخن ایراد نگرفت
امتحان بارفیکس داشتیم و فرنوش گفت بیاین ما۳تا اول بریم که بعدش بحرفیم
حدنساب۱۲تا بود
که فرنوش۱۵تا و
نرجس۱۰تا و ( بابام کلی دعوام کرد. میگه آخه بارفیکس هم شد ورزش که تو ۱۰ تا زدی!!!!!!!!!!!!!! میگم خب نشد دیگه. میگه باید بشه)
من۱۲ تا زدیم
بعدشم چون فرنوش و حدیث و نگین و ریحانه امتحان گروهی هندبال و والیبال نداده بودن،بچه ها تیم راه انداختن و باهاشون بازی کردن
آخرسرم نمره هایی که تو کارنامه وارد میشن رو اعلام کرد
فرنوش۱۹.واقعا بی عدالتی بود(آره واقعا بی عدالتی بود من با اون همه منفی ۱۹ فرنوشم ۱۹!!!!!!!!)
نرجسم۱۹.آخه منفی زیاد داشت(بچه خوبی هستم. انضباطم هم بیسته ولی خب صبحا که میخوام بیام مدرسه حسش نیست دم در وایسم واسه همین تا سرویس بوق میزنه منم عجله دارم دیگه کفش اسپرت رو بی خیال میشم و میرم و منفی کفش میگیرم. از بعد از عید تا حالا هم که کاورم رو گم کردم منفی کاور هم میگرم!!!!!!!! حالا مهم نیست با یه روزنامه دیواری حله ولی خدایی پدرم دراومد تا مطلب گرفتم)
و منم۲۰---------->هوررررررررررااااااااا
البته قراره نری و فری روزنامه دیواری تحویل بدن و۲۰ بگیرن
زنگ دوم فیزیک و امتحان!!!!!!!!!!!!!
اول درس دادن و من و نگین و حدیث و فرنوش طبق معمول مشغول تمیز کردن عینکامون

در کوبیده شد
تق تق
خانم...........معاونمون وارد شد و با دبیرمون رفت
دیگه۳کی پی شروع کردن


اول نازنین مریمو خوندیم
بعدش زن زیبا بود در این زمانه بلا........
بعد سلطان قلب ها
بعد اولین یا دومین آهنگ مرجان کندی که پسره فقط پیانو میزنه و نمی خونه
بعدم امشب دلم میخواد تا فردا می بنوشم من.....از هوشمند
و در آخرم یه کار از گلشیفته فراهانی و دیگه دبیر اومد
دوباره وسط درس یکی دیگه از معاونامون اومد دنبالش که بره و ریحانه گفت:
می بینم که..............
حدیث گفت می خوام یه عالمه برگه کپی کنم.کجا برم؟
ما هم گفتیم بلوار........
گفت مرکز کپی؟
من گفتم نه.بالاتر از اون
مرکز کپی برگی۲۵تومنه اونجا برگی۲۰تومن
ناگهان حدیث زد زیر خنده و گفت عاشق ۳کی پیم
از همه چی خبر دارن
اقتصادی
اجتماعی
واسه همه چی یه جواب دارن
وقتی دبیر برگشت گفت امتحانی بشینید
ار۱۰تا۱۰:۳۰زمان دارید
دوباره رفتش و یکی از دفتر دارا جاشو گرفت که ریحانه این بار بلند تر گفت:
می بینم که...............
اینجا بود که من و نگین بلند گفتیم:
ریحانه...........زشته...........
۳تا سوال بود که ما۳تا ۲تاشو جواب دادیم
بعد از امتحان اعصابم کلی خرد شد
اگه یه نگاه سطحیم کرده بودم راحت ۲۰ میشدم
حیفش
زنگ تفریح بابابام صحبت کردم و بعدشم فرنوش لواشک مهمونمون کرد
زنگ سوم معارف داشتیم و وقتی رفتیم دیدیم دارن برنامه امتحانی رو رو تخته می نویسن
آخرشم نوشتن هرگونه اعتراضی وارده که ما اعتراض کردیم و اعتراض وارد نشد
یکی نیست بگه شما که نمی خواین تاثیر بدید چرا نظر سنجی می کنید!!!!!!!
بحث خمس و زکات بود
نوشته بود زکات فطریه شامل کسایی میشه که عاقل و هوشیار باشه
منم آروم به۳کی پی گفتم بلا نسبت بابام بگم شب عید فطر خودشو بزنه به خریت که فطریه ازش ساقط بشه
نرجس اینقده خندید که از حال رفت
فرنوش شروع کرد از رو متن خوند و رسید به اینجا که هر که گوسفند داره باید زکات بده
منم گفتم پس بابای نرجس باید بخاطر نرجس باید زکات بده
نرجس جونم بخدا منظوری نداشتم،منو که میشناسی
اگه ناراحت شدی ببخشید
حالا چون اصرار میکنی به بزرگواری خودم میبخشمت دیگه. چی کار کنم دیگه!!!!!!!!!!!!!
بازم بحث این شد که آهنگی که موجب رقص بشه حرامه و کلا رقص حرامه
من و نرجس و فرنوشم که قراره بریم کلاس رقص و موسیقی،واسم سوال پیش اومد که یادگرفتنشم حرامه
دستمو بالا بردم و در این حین یه موجی تو دستم بوجود اومد
نرجسم گفت این بهناز بدون آهنگ رقاصه چه برسه با آهنگ
سوالموپرسیدم و گفت حرامه اما بیخیال
ما میریم
دیگه زنگ خورد و اومدیم خونه و ناهار خوردم
(اما مثه آدم) و درس خوندم
آخه فردا امتحان زبان داریم
چقد سخت
این پستم بار اول ساعت۲:۳۰نوشته شد و قرار شد نرجس ادامش بده که پرید
دوباره ساعت۵نوشتم که پرید و ساعت۶دوباره نوشتمش که این باشه که ایشالله نرجس بعد از کانون تکمیلش می کنه
بهناز جون دستت درد نکنه منو کاشتی دیگه خودتم رفتی تلفن رو ازت گرفته بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیشد زنگ بزنی بگی نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا عب نداره بازم بزرگواری میکنم میبخشمت
راستی بهناز این پست خیلی طولانی شد ایشالا پست بعدی اونایی که گفتی رو مینویسم
دوستون دارم
بهناز
و نرجس جون گل و گلاب خوشچل و مشچل
این پست چهارمین باره گذاشته میشه که باید بگم واسه بار چهارم دیگه کپی پیست کردم